پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

«کل من رام تف بوجه سما»

«رجع التف بوجهه ابدا»

چند ازین جهل را پرستیدن

تا بکی پیروی نفس و هوا؟

گر تو مردی بگو که: چندین چیست

نفی مستان حق علی العمیا؟

پادشاهان عرصه ملکوت

شاهبازان قرب «اوادنا»

در بحر محیط کن فیکون

جان مقصود و مقصد اقصا

رهبران خرد براه نجات

سالکان طریق صدق و صفا

باده نوشان جام «لم یزلی »

ماهرویان «احسن الحسنا»

حد ما نیست وصف این شاهان

«ربنا عافنا و ارحمنا»

حیف باشد که باز نشناسی

جوهر جان ز صخره صما

نشناسد ز جهل زاهد شهر

مهره خر ز لؤلؤی لالا

قاسمی هرچه هست ارادت اوست

«سیدی، ربنا، توکلنا»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
  2. شمارهٔ ۲۰گریبان می‌درم هردم که: دامان درمکش از ما
  3. شمارهٔ ۲۱«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
  4. شمارهٔ ۲۲هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
  5. شمارهٔ ۲۳ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
  6. شمارهٔ ۲۴نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
  7. شمارهٔ ۲۵هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را
  8. شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.