پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را

کزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را

ازین معنی چه دلشادم، قرین دولت افتادم

ازین معنی که شد همراه ماهی در سفر ما را

برو، ناصح، مده پندم، که با کس نیست پیوندم

که جز پیر مغان نبود درین ره راهبر ما را

برو، زاهد، مگو با ما حدیث توبه و تقوی

که اندر گوش جان ناید حدیث مختصر ما را

بچشم وحدت مطلق ندیدم روی جانان را

درین حالت نمیآید دو عالم در نظر ما را

ز بیم هجر می‌نالد جرس‌ها در بیابان‌ها

ز فریاد جرس معلوم گشتست اینقدر ما را

دل قاسم پریشان شد، که یار از دیده پنهان شد

درین فرقت رسد هر روز داغی بر جگر ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را
  2. شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
  3. شمارهٔ ۲۸دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را
  4. شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را
  5. شمارهٔ ۳۰وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
  6. شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
  7. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
  8. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.