پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را

از تو گدایی میکند، خیری بده درویش را

ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان خوی تو

ای کعبه جان کوی تو، خیری بده درویش را

دست و دلی دارم تهی و ز نار غم خواهم بهی

درویشم و شی ء اللهی، خیری بده درویش را

ای جمله جانها ریش تو،افتاده سرها پیش او

ای جان ما درویش تو، خیری بده درویش را

ای هر دو عالم جود تو،ای نفس ما خشنود تو

ای بود ما از بود تو، خیری بده درویش را

ای شاهد فرد احد،ای مالک ملک ابد

امید می دارد خرد، خیری بده درویش را

دل با تو دارد حالتی، خواهد ز وصلت شربتی

بر جان او نه منتی، خیری بده درویش را

غایت ندارد آن کرم،قاسم گدا شد لاجرم

ای پادشاه محتشم، خیری بده درویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را
  2. شمارهٔ ۳۰وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
  3. شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
  4. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
  5. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
  6. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
  7. شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها
  8. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.