پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما

بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!

ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام

ز سعیها که غمش کرد در حمایت ما

هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم

خلل پذیر نشد ذره ای ارادت ما

بیا، که با تو چو آب حیات شیرینست

هزار تیغ ستم گر شود حوالت ما

اگر سؤال کند: آفت دل و دین کیست؟

بچشم مست تو باشد همه اشارت ما

تویی که شاهد جانی باول و آخر

همین بود نفس آخرین شهادت ما

چو سر حسن تو شد کشف جان قاسم گفت

که: فاش شد به جهان قصه ارادت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
  2. شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها
  3. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
  4. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  5. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
  6. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  7. شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
  8. شمارهٔ ۴۱باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.