پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را

بباد داد ورقهای درس و فتوی را

ز عاصفات خدا بحر قهر موجی زد

نهنگ عشق فرو برد طور موسی را

غرامتست نظر بر مهوسی که ندید

میان جلوه صورت جمال معنی را

بغیر دیده مجنون کسی نیاورد تاب

اشعه لمعات جمال لیلی را

نسیمی از سر زلفت وزید در عالم

هوای خلد برین داد داردنیی را

سواد زلف ز رخسار بر فشان و بگو:

«بماهتاب چه حاجت شب تجلی را؟»

بلای عشق بدعوی قدم کمان کردست

که داشتم بهمه عمر این تمنی را

اگر چه زار و نزارم، ولی بدولت عشق

کسی چو من نکشید این کمان دعوی را

به پیش قاسمی از زهد رندی اولی تر

به کاهلی نتوان کرد ترک اولی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
  2. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
  3. شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها
  4. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
  5. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  6. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
  7. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  8. شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.