پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

وقت آن شد که می ناب دهی مستان را

خاصه من بیدل شوریده سرگردان را

قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است

تا ز خود دور کنم این سر و این سامان را

شیشه خالی و حریفان همه مخمورانند

مگر از ساقی جان واطلبم تاوان را

در میخانه ببستند، بده جامی چند

تا به هم درشکنم این در و این دربان را

«کل یوم هو فی شان» صفت سلطانیست

گر شوی واقف اسرار بدانی شان را

جان من کشته آن غمزه مستانه تست

چه محل باشد در حضرت جان جانان را

قاسمی، زاهد ما در دو گناه افتادست

می ننوشید و بسی طعنه زند مستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
  2. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
  3. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
  4. شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها
  5. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
  6. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  7. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
  8. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.