پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

ساقی به من آور قدح پیر مغان را

تا تازه کند جودت او جوهر جان را

یک جام به من بخش از آن خم قدیمی

زان می که کند مست زمین را و زمان را

زان باده که در نشئه او آب حیاتست

زان باده که او جلوه دهد عین عیان را

زان باده که تا با نشد ازو طلعت خورشید

زان باده که سرمست کند پیر و جوان را

قومی که ازین باده چشیدند، درین حال

گفتند به مستی همه اسرار نهان را

ما را سخن از یار قدیمست درین راه

زین بیش مگویید حدیث حدثان را

قاسم، همه یارست به جز یار دگر نیست

روشن بود این نکته حریف همه‌دان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
  2. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
  3. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
  4. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
  5. شمارهٔ ۳۵ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها
  6. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
  7. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  8. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.