پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را

آن روح مقدس را، آن جان معلا را

روزی که دهی جامی، از بهر سرانجامی

یک جرعه تصدق کن آن واعظ رعنا را

خواهی که برقص آید ذرات جهان از تو

در رقص برافشانی آن زلف چلیپا را

ناصح، برو و بنشین، افسانه مخوان چندین

از سر نتوان بردن این علت سودا را

گفتی که: ز خود گم شو، تا راه بخود یابی

تفسیر نمی دانم این رمز و معما را

هربار که من مردم صد جان دگر بردم

احصا نتوان کردن اعجاز مسیحا را

قاسم نشود عاشق هرگز به هوای خود

لیکن چه توان گفتن آن مالک دل‌ها را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را
  2. شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را
  3. شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
  4. شمارهٔ ۲۸دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را
  5. شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را
  6. شمارهٔ ۳۰وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
  7. شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
  8. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.