پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را

تا عرض حال دل کند آن سرو حوری‌زاد را

پیش درش افتاده‌ام بر خاک ره چون بندگان

زین باب دیدم در شرف اسباب پیش افتاد را

گر رفت اشکم در زمین از تربیت‌های غمش

آخر رسانید این دلم تا آسمان فریاد را

خواهم که بر بنیاد دل بنیاد صبری افکنم

عشقش به هم برمی‌زند دیوار این بنیاد را

تا ذکر آن لب وِردِ من شد در میان هر سخن

شیرین و خوب و مختصر می‌خوانم این اوراد را

دم زد ز آل لعل او چشمم به اثبات نسب

آرَد گواه اندر نظر این اشک مردم‌زاد را

از چشم مستش قاسمی دارد دلی در موج خون

رحمی نشد بر صید خود آن دِل‌سِیَهْ صیاد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
  2. شمارهٔ ۲۸دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را
  3. شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را
  4. شمارهٔ ۳۰وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
  5. شمارهٔ ۳۱بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
  6. شمارهٔ ۳۲هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
  7. شمارهٔ ۳۳باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
  8. شمارهٔ ۳۴از حد گذشت قصه درد نهان ما
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.