پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

گریبان می‌درم هردم که: دامان درمکش از ما

که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا

به چشم مست میگونت بگو: ای ترک یغمایی

که: آخر چیست مقصودت ز چندین غارت دل‌ها؟

ازان خورشید رخسارت سواد زلف یک سو کن

که مشتاقان به روز آیند از تاریکی شب‌ها

چنان در عشق یک رویم که گر تیغم رود بر سر

به روز امتحان باشم چو شمع استاده پابرجا

ز سر تا پا همه جانم، که غرق عشق جانانم

همه عشقست ارکانم، ز سر تا پا، ز سر تا پا

ز زلف دل پریشانست گفتم؛ گفت: عاشق را

شراب لعل می‌باید علاج علت سودا

ز قاسم عشق می‌بارد، ز واعظ زهد و رعنایی

که «بعدالمشرقین» آمد میان شیخ و مولانا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
  2. شمارهٔ ۲۳ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
  3. شمارهٔ ۲۴نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
  4. شمارهٔ ۲۵هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را
  5. شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را
  6. شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
  7. شمارهٔ ۲۸دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را
  8. شمارهٔ ۲۹ساقی به من آور قدح پیر مغان را
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.