پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا

از عشق بد این وحدت شمعون و مسیحا

با عشق درآمیز و ز اغیار بپرهیز

چون فرد شوی عشق شود عین مسما

هرکس که شود عاشق هرچیز همانست

زانجا که بیاید برود باز بدانجا

ذرات جهان جمله برین قول گواهند

باکل بود، ای خواجه، رجوع همه اجزا

بگذر ز همه چیز، که آنجمله حجابست

حقا که مقید نشود خاطر دانا

اسرار جهان را همگی عشق بیان کرد

از قاسم انوار شد این عشق هویدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
  2. شمارهٔ ۲۲هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
  3. شمارهٔ ۲۳ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
  4. شمارهٔ ۲۴نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
  5. شمارهٔ ۲۵هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را
  6. شمارهٔ ۲۶ساقی بیار باده و بنواز عود را
  7. شمارهٔ ۲۷مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
  8. شمارهٔ ۲۸دمادم می‌دهد ساقی لبالب ساغر جان را
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.