پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها

بنوش این جام آتش را، «توکلنا علی المولا»

شراب ارغوان درکش، مترس از آب و از آتش

به رقص آ یک زمان خوش خوش، ببین در جودت صهبا

کمالات خود از خود جو، که بحر وحدتی، نه جو

تویی ناموس این صهبا، تویی قاموس این دریا

تو آن شاه جگر سوزی، که سلطانی و فیروزی

کمینه جام تو دریا، کمینه پشّه‌ات عنقا

مترس از حیله دشمن، قدم در عشق محکم زن

درآ در وادی ایمن، که من پیمودم این صحرا

ز من بشنو سخن آسان، تو فرصت را غنیمت دان

ز عاشق یاد گیر، ای جان، مکن امروز را فردا

تو جان جان جانانی، ز چشم خلق پنهانی

برون آی از در خانه، که بربستند محمل‌ها

به هرجایی که آن یارست من سرسبز و دلشادم

«و کنا حیث ماکانوا و کانوا حیث ما کنا»

همیشه قاسم مسکین به تو امید می‌دارد

تویی حاضر، تویی ناظر، تویی پنهان، تویی پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
  2. شمارهٔ ۱۷«کل من رام تف بوجه سما»
  3. شمارهٔ ۱۸گر صفات خدا کنی بسزا
  4. شمارهٔ ۱۹گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
  5. شمارهٔ ۲۰گریبان می‌درم هردم که: دامان درمکش از ما
  6. شمارهٔ ۲۱«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
  7. شمارهٔ ۲۲هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
  8. شمارهٔ ۲۳ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.