پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

خدا را، ای مذکر، رحم فرما

ز حد بگذشت سرمای تو بر ما

زهر جا، هر که پرسد منزل اوست

همه جا گو، همه جا گو، گو همه جا

شدم مفتون زلفش، تا چه زاید

از ان زلف سیه، «اللیل حبلا»

اگر نوشیده ای، خوش باد وقتت

می صافی ز جام حق تعالا

ز جام شوق او مستیم و خوشحال

تتن تن، تن تتن، تن تن، تلالا

ز خود بگسل، بدو پیوند، کینست

بدین ما تبرا و تولا

چها میگوید آن صوفی خود کام؟

تعجب مانده ام باری در آنها

نصیبت چون ز جام عاشقان نیست

برو باده مپیما، باد پیما

چو قاسم از وجود خویشتن رست

شرابش ناب شد، جامش مصفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
  2. شمارهٔ ۱۴شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها
  3. شمارهٔ ۱۵طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
  4. شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
  5. شمارهٔ ۱۷«کل من رام تف بوجه سما»
  6. شمارهٔ ۱۸گر صفات خدا کنی بسزا
  7. شمارهٔ ۱۹گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
  8. شمارهٔ ۲۰گریبان می‌درم هردم که: دامان درمکش از ما
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.