پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟

از نهان خانه تجریدم و از دار فنا

تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟

گفت در حق تو حق: «اکثر شی ء جدلا»

زاهد ار چشم یقین باز گشاید بیند

ز خدا خوان بخدا دان ز سمک تا بسما

صوفی از شیوه اوراد صفایی دارد

لیک هرگز نرسد در صفت و صفوت ما

کار هرکس بصلاحی و صلوتی موقوف

نظر عاشق دلسوخته بر عین عطا

مجلس بیخبرانست، خبر را بگذار

بی خبر شو، که همه بی خبرانند اینجا

دفع منکر بخرابات شد و آخر کرد

جبه را در گرو باده، زهی مولانا!

گر دمی میل کنی جانب این سرمستان

در دمی زنده شوی از دم «یحیی الموتا»

گفت محبوب که: من مثل خودت گردانم

«یا اراد الملک الملک بهذا مثلا»

هیچ وقتی نکند دوست، علی رغم حسود

قاسمی را نفسی یاد، مگر احیانا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
  2. شمارهٔ ۱۳زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
  3. شمارهٔ ۱۴شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها
  4. شمارهٔ ۱۵طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
  5. شمارهٔ ۱۶عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
  6. شمارهٔ ۱۷«کل من رام تف بوجه سما»
  7. شمارهٔ ۱۸گر صفات خدا کنی بسزا
  8. شمارهٔ ۱۹گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.