پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرماید

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

که باشد گل بسی و ما نباشیم

در جواب او

اگر چون دکمه پابر جا نباشیم

قرین اطلس والا نباشیم

قبا را بند از والا ندوزیم

ببند منصب والا نباشیم

کتان دارد بگرما رونق از ما

چه کار آید کتان گرما نباشیم

زحیرت لنگر افزاید خود آن به

که بی لنگر درین دریا نباشیم

چنان خواهیم تنها را ملبس

که زیر رخت خود پیدا نباشیم

چر از خسروی خسرو نگردیم

زدارائی چرا دارا نباشیم

چو اطلس ساده دل باشیم قاری

ببند نقش چون کمخا نباشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹ - خواجه حافظ فرمایدفاش میگویم و از گفته خود دلشادم
  2. شمارهٔ ۱۰۰ - درویش اشرف نمد پوش فرمایدترا یار نازک میان گفته ایم
  3. شمارهٔ ۱۰۱ - خواجه حافظ فرمایدمن نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
  4. شمارهٔ ۱۰۲ - شیخ کمال الدین خجندی فرمایدنام آن لب بخط سبز بجائی دیدم
  5. شمارهٔ ۱۰۳ - شیخ سعدی فرمایدخرما نتوان خورد ازین خارکه کشتیم
  6. شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضاباد گلبوی سحر خوش میوزد خیر ای ندیم
  7. شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضارفیق مهربان و یار همدم
  8. شمارهٔ ۱۰۶ - سلمان ساوجی فرمایددوش در سودای زلف و چشم جانان بوده ام
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.