پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱ - خواجه حافظ فرماید

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

محتسب داند که من کاری چنین کمتر کنم

در جواب آن

ایخوش آنساعت که صوفی موجزن در بر کنم

فخر بر جمله قدک پوشان بحرو برکنم

چند ازین رو جامه گردانم بدان روی دگر

تا یکی دستار را از کهنگی بر سر کنم

خرقه از سوراخ پرجیبش بتن پوشیده شد

سر فرو بردم بدامان تا کجا سربر کنم

دامن خاتون کمخا گربدست افتد مرا

زیبدارگوی کریبانش درو گوهر کنم

ریشه معجر به از پوشی خوش خط گفته

این سخنهای پس چرخت کجا باور کنم

من که در دیوان شعرم هست و صف چارقب

کی نظر در چارلوح و جدول دفتر کنم

دلنواز نرمدست ار تن در آغوشم دهد

در دم ای قاری دهان و جیب او پرزر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ - شیخ سعدی فرمایدخرما نتوان خورد ازین خارکه کشتیم
  2. شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضاباد گلبوی سحر خوش میوزد خیر ای ندیم
  3. شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضارفیق مهربان و یار همدم
  4. شمارهٔ ۱۰۶ - سلمان ساوجی فرمایددوش در سودای زلف و چشم جانان بوده ام
  5. شمارهٔ ۱۰۷ - ایضا او فرمایدبه چشمانت که تا رفتی ز چشمم بی‌خور و خوابم
  6. شمارهٔ ۱۰۸ - سید نعمت الله فرمایدمائیم کز جهان غم دلبر گرفته ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۹ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدشب که زحسرت رخت روی بماه کرده ام
  8. شمارهٔ ۱۱۰ - خواجه عماد فرمایدگدای حضرت اوباش و پادشاهی کن
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.