پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷ - ایضا او فرماید

به چشمانت که تا رفتی ز چشمم بی‌خور و خوابم

به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم

در جواب آن

بنقش چادرشب کز نهالی بیخورو جوابم

بروی مهوش والا که من از شده در تابم

بگرمی تن قندس بنرمی بر قاقم

که افتاده بر وی تخته بر آبی چو سنجابم

بجان خرقه شیخان و عمر جامه منبر

که با سجاده ام همره چو رو درروی محرابم

بقدر تخت و جاه کت که باشد از خسیسی کر

بخار بور یا در فرش از زیلوجه برتابم

بشام چشم بندو صبح جادو کز غم دستار

نه روز آرام میگیرم نه شب یکلحظه میخوابم

ببحر حبر و گرداب خشیشی کز فراق صوف

بسان رختهای گازری از سرگذشت آبم

بدستار طلا دوزی و بیرمهای سلطانی

که ماه شمسی ای قاری چو کتان می‌برد تابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدشب که زحسرت رخت روی بماه کرده ام
  2. شمارهٔ ۱۱۰ - خواجه عماد فرمایدگدای حضرت اوباش و پادشاهی کن
  3. شمارهٔ ۱۱۱ - خواجو فرمایدیارب زباغ وصل نسیمی بمن رسان
  4. شمارهٔ ۱۱۲ - لاادری قائلهدر بدخشان لعل اگر از سنگ می‌آید برون
  5. شمارهٔ ۱۱۳ - خواجو فرمایدنرگس چشمت قبله مستان
  6. شمارهٔ ۱۱۴ - امیرحسن دهلوی فرمایدچه خوشست از دو چشمت نظری بناز کردن
  7. شمارهٔ ۱۱۵ - سلمان ساوجی فرمایدچو دیده در طلبت واجبست گردیدن
  8. شمارهٔ ۱۱۶ - خواجه عماد فقیه فرمایدبجان آمد دل تنگم زدست عقل سرگردان
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.