پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶ - خواجه عماد فقیه فرماید

بجان آمد دل تنگم زدست عقل سرگردان

بده ساقی می باقی زخویشم بیخبر گردان

در جواب آن

کتان سان شد تنم بی تاب وچون موئینه مو ریزان

زپار جامه سرما و فکر رخت تابستان

زمانی میخورم در بحر حبر موجزن غوطه

دمی درجامه صوف مربع میزنم جولان

چه داند چکمه را قیمت که گوئی چارپا دارد

دوابی کش سقرلاط و جل خرباشدش یکسان

گرت در بقچه خاص کسی نبود طمع جامه

سجیف آسا نرانندت نیفتی خار چون دامان

باطلس فطنی از خود را کند نسبت بدان ماند

که از شوخی معارض میشود تن جامه باکتان

بمحراب سجاده گرسری دارم مکن عیبم

کسی گوید مسلمانرا که روی از قبله برگردان

نظامی صوف طاقینست و سعدی جامه دیبا

مرقع را شمر قاری و شرب زرفشان سلمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸ - خواجه حافظ فرمایدبالا بلند عشوه گر نقش بازمن
  2. شمارهٔ ۱۱۹ - ایضا خواجه حافظ فرمایدمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
  3. شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا مولانا حافظ فرمایدوصال او زعمر جاودان به
  4. شمارهٔ ۱۲۱ - من ابکار افکارهخوشست جامه بریدن برون زاندازه
  5. شمارهٔ ۱۲۲ - امیرحسن دهلوی فرمایدای سرزلف تو سراسر بلا
  6. شمارهٔ ۱۲۳ - شیخ سعدی فرمایداگر بتحفه جانان هزار جان آری
  7. شمارهٔ ۱۲۴ - خواجه حافظ فرمایدای که مهجوری عشاق روا میداری
  8. شمارهٔ ۱۲۵ - سلمان ساوجی فرمایدای در هوای مهرت ذرات کون گردی
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.