پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶ - امیر حسین دهلوی فرماید

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند

وگر در پرده می‌داری کسی را جان نمی‌ماند

در جواب او

به نقش دلکش کمخا نگارستان نمی‌ماند

به روی مهوش والا گل بستان نمی‌ماند

به یاد شقهٔ خسقی شفق چندان که می‌بینم

به خسقی ماندش چیزی ولی چندان نمی‌ماند

نه تنها دیده مفتون به روی شرب حیران است

کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی‌ماند

به رخت دسته نقش ارچه بود خوبی چو لاوَسمه

به شرب زرفشان و اطلس کمسان نمی‌ماند

غنیمت دان به گرما رختی از کتان چو می‌دانی

که بیش از پنج روزی رونق کتان نمی‌ماند

به روی مخفی کهنه مکن در بر لباس نو

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند

ازین دست ار دهی قاری به گازُر جامه دل بر کن

ز رخت خود کزین جمله یکی را جان نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸ - خواجوی کرمانی فرمایدایا صبا گرت افتد بسوی دوست گذار
  2. شمارهٔ ۷۹ - شیخ کمال الدین خجندی فرمایدچهره ام دیده چه حاصل که بخون کرد نکار
  3. شمارهٔ ۸۰ - وله ایضادست تا چند نهادن به شکاف دستار
  4. شمارهٔ ۸۱ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدتو آن شاخ گلی ایشوخ دلبر
  5. شمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرمایدعیدست و اول گل و یاران در انتظار
  6. شمارهٔ ۸۳ - سلمان ساوجی فرمایدمیبرد سودای چشم مستش از راهم دگر
  7. شمارهٔ ۸۴ - اوحدی فرمایدمنم غریب دیار تو ای غریب نواز
  8. شمارهٔ ۸۵ - من افکاره الابکاروصف قوت انکه گفت به زلباس
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.