پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵ - سید نعمت الله فرماید

مرا حالی‌ست با جانان که جان در بر نمی‌گنجد

مرا سِرّی‌ست با دلبر که دل در بر نمی‌گنجد

در جواب او

به گرما گر شود مویینه مویی درنمی‌گنجد

برون از جامه کتان مرا در بر نمی‌گنجد

چه حالات است در تشریف هرکس درنمی‌یابد

چه اسرار است در دستار در هر سر نمی‌گنجد

به نزد اطلس و والا خیال شده بافی کن

که در جمع سبک‌روحان پریشان درنمی‌گنجد

تو هر عطری که می‌سوزی به زیر دامن جامه

ز شوق سوختن آن عطر در مجمر نمی‌گنجد

حریف صوف و کمخایم ندیم حبر و خارایم

مَحامِدگوی والایم سخن دیگر نمی‌گنجد

اگر باشد نهالی نرم‌دست و جامه خواب شرب

تفت از خرمی زیبد که در بستر نمی‌گنجد

ز بس رخت زمستانی که قاری در بر آورده

به هر بابی که در می‌آید او بر در نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷ - ناصر بخاری فرمایددر آن روزی که خوبان آفریدند
  2. شمارهٔ ۷۸ - خواجوی کرمانی فرمایدایا صبا گرت افتد بسوی دوست گذار
  3. شمارهٔ ۷۹ - شیخ کمال الدین خجندی فرمایدچهره ام دیده چه حاصل که بخون کرد نکار
  4. شمارهٔ ۸۰ - وله ایضادست تا چند نهادن به شکاف دستار
  5. شمارهٔ ۸۱ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدتو آن شاخ گلی ایشوخ دلبر
  6. شمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرمایدعیدست و اول گل و یاران در انتظار
  7. شمارهٔ ۸۳ - سلمان ساوجی فرمایدمیبرد سودای چشم مستش از راهم دگر
  8. شمارهٔ ۸۴ - اوحدی فرمایدمنم غریب دیار تو ای غریب نواز
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.