پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳ - سلمان ساوجی فرماید

میبرد سودای چشم مستش از راهم دگر

از کجا پیدا شد این سودای ناگاهم دگر

در جواب او

میبرد سودای صوف مشکی از راهم دگر

از کجا پیدا شد این سودای ناگاهم دگر

شب شوم چون مست گویم پوستین بخشم صباح

خوف سرما زان بگرداند سحرگاهم دگر

با وجود روزه گر عیدم نباشد رخت نو

بعد ازین خود زندگی زین پس نمیخواهم دگر

جامه سان کف میزنم بر رو نمیدانم چرا

اینقدر دانم که چون صابون همی کاهم دگر

ساعد عقد سپیچ از سرچه میپیچیم ازو

پنچه در میافکند با دست کوتاهم دگر

تا نشد سرما نیفتادم بوقت پوستین

چله یخ بندقاری کرد آگاهم دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵ - من افکاره الابکاروصف قوت انکه گفت به زلباس
  2. شمارهٔ ۸۶ - مولانا حافظ فرمایددارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس
  3. شمارهٔ ۸۷ - سلطان ابوسعید فرمایدگر مرا با درد تو درمان نباشد گو مباش
  4. شمارهٔ ۸۸ - خواجه حافظ فرمایدفکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
  5. شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرمایدبه بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص
  6. شمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانههمچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوف
  7. شمارهٔ ۹۱ - مولانا حافظ فرمایدمقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
  8. شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه اللهآنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگ
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.