پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷ - سلطان ابوسعید فرماید

گر مرا با درد تو درمان نباشد گو مباش

عاشق روی توام گر جان نباشد گو مباش

در جواب او

جامه ام کرباس بس کتان نباشد گو مباش

ورچه بالاپوش تابستان نباشد گو مباش

بستن لنکوته در ایام گرما راحتست

گر ترا شلوار یا تنبان نباشد گو مباش

با سلیم خود خوشم خرطوم پیلش آستین

گرو را دامان چون میدان نباشد گو مباش

ریش بارست ای برادر تسمه سنجاب و خز

گر بگرد آستین گردان نباشد گو مباش

احترام شاهد کمخا مکن از صندلی

بقچه برداری اگر با آن نباشد گومباش

جامه را باید برازش ازدرازی بر زمین

گر کشان همواره ات دامان نباشد گو مباش

فوطه یزدی به قاری بخش ای تاجر ز لطف

ور قماش مصر و هندستان نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرمایدبه بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص
  2. شمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانههمچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوف
  3. شمارهٔ ۹۱ - مولانا حافظ فرمایدمقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
  4. شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه اللهآنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگ
  5. شمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرمایدای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک
  6. شمارهٔ ۹۴ - مولانا همام تبریزی فرمایدهوای یارو دیارم چو بگذرد بخیال
  7. شمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاتهبه گرما جبّه پوشیدن چه حاصل
  8. شمارهٔ ۹۶ - سید نعمت الله فرمایدغرقه بحر بیکران مائیم
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.