پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶ - مولانا حافظ فرماید

دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس

که چنان زو شده ام بیسرو سامان که مپرس

در جواب او

دارم از بیسرو پائی گله چندان که مپرس

شده بیرخت چنانم من عریان که مپرس

هم زمستان زقضا نیست بپایم شلوار

همه کس طعنه زنان این که مبین آن که مپرس

بهر تشریف کسی مدح لئیمان مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

بیکی جامه فاخر که بپوشم گه گه

میرسد آن بمن از چشم حسودان که مپرس

گفته بودم نکشم جیب بتان لیک ببر

شیوه میکند آن جیب زر افشان که مپرس

از پی پیرهن و داریه و زوده زفارس

تا بحدیست مرا میل سپاهان که مپرس

در بهاران دلم از جامه کرباس گرفت

اشتیاقست مرا با رخ کتان که مپرس

فتنه میکند آن گوی در و زر قاری

در بر اطلس و کمخای گلستان که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸ - خواجه حافظ فرمایدفکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
  2. شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرمایدبه بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص
  3. شمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانههمچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوف
  4. شمارهٔ ۹۱ - مولانا حافظ فرمایدمقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
  5. شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه اللهآنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگ
  6. شمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرمایدای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک
  7. شمارهٔ ۹۴ - مولانا همام تبریزی فرمایدهوای یارو دیارم چو بگذرد بخیال
  8. شمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاتهبه گرما جبّه پوشیدن چه حاصل
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.