پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانه

همچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوف

آن عقوبت بس که ارمک دیده در پهلوی صوف

زردکی میگفت با خود رنگ پیش تاجری

من بصد رخت دگر ندهم سر یکموی صوف

آن فراویز خشیشی بهر دفع چشم زخم

مانده ام چون بند والا بسته پهلوی صوف

حلقه زر بین بگوش دگمه لعل و شبه

و چنین درمانده زردوزی زمابی روی صوف

در خیال جامه آنمعنی که طاق افتاده است

گو نباشد حرزو تمویذ بر و بازوی صوف

میکند آنموجها در صوف سحر از دلبری

هست یعنی این غلام وباشد آن هندوی صوف

من چه بدگوئی کنم خود در نگرکان خاکسار

نسبت شیرازه چاکست با ابروی صوف

در چنین موسم که با صوفست همبر موینه

مفلسان را نیست تاب غمزه جادوی صوف

پوستین صوف قاری تسمه قندس بود

بنگر این تشبیه مطلق هست آن گیسوی صوف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه اللهآنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگ
  2. شمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرمایدای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک
  3. شمارهٔ ۹۴ - مولانا همام تبریزی فرمایدهوای یارو دیارم چو بگذرد بخیال
  4. شمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاتهبه گرما جبّه پوشیدن چه حاصل
  5. شمارهٔ ۹۶ - سید نعمت الله فرمایدغرقه بحر بیکران مائیم
  6. شمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرمایدبیا تا بی گل و صهبا نباشیم
  7. شمارهٔ ۹۸ - وله قدس الله روحهبچرخ میرسد از عشق تار قزآهم
  8. شمارهٔ ۹۹ - خواجه حافظ فرمایدفاش میگویم و از گفته خود دلشادم
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.