پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷ - شیخ سعدی فرماید

دنیی آن قدر ندارد که براو رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

در جواب او

نیست تشریف لباسی که برو رشک برند

یاقد ناقص او را غم بیهوده خورند

نظر آنانکه نکردند بپشمین شلوار

الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند

زنده آنست که کردست کفن میت را

مرده آنست که رختی بعزایش ندرند

نرمه را که تو دیدی زعزیزی دستار

عاقبت گیوه شد و خلق برو میگذرند

رخت میت چو ببردند چه فکر آنانرا

که بیایند و قسم بر سر سی پاره خورند

من هنرهای در دگمه بگویم دخت

تا چو در جیب بیابند غنیمت شمرند

آنکسانی که میان بند و عقود دستار

نیک بندند بدانید که صاحب هنرند

نیست دایم جهه دوش تو سنجاب و سمور

دیگران درشکم مادر و پشت پدرند

قاری امروز گراینسانست برهنه فردا

صوف ودستار مگر بر سر قبرش بدرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ - شیخ سعدی فرمایدباد آمد و بوی عنبر آورد
  2. شمارهٔ ۶۰ - خواجه حافظ فرمایددلم جز مهر مهرویان طریق در نمیکیرد
  3. شمارهٔ ۶۱ - مولانا حافظ فرمایدآنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنند
  4. شمارهٔ ۶۲ - مولانای رومی فرمایدنگارا مردگان از جان چه دانند
  5. شمارهٔ ۶۳ - شیخ سعدی فرمایددوش بی روی تو آتش بسرم بر میشد
  6. شمارهٔ ۶۴ - مولانا حافظ فرمایدآنکه رخسار ترا رنگ گل نسرین داد
  7. شمارهٔ ۶۵ - شیخ عطار فرمایدنسبت روی تو با روی پری نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۶۶ - لاادری قائلهبوی گیسویت دماغ جان معطر میکند
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.