پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵ - خواجه حافظ فرماید

دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

در جواب او

آتشین تافته‌ای آل برافروخته بود

تا کجا شَرب لحافی شب دی سوخته بود

اینکه دیدی که گسی خان اتابک میسوخت

اطلس قرمزی آتش ز رخ افروخته بود

قیف یک پرّ مکس در دل والا ننشست

یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود

زر به کف کرد طلادوزی و زرگر همه سوخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود!

ریش بر باد بسی داد به وقت سرما

آنکه در موسم گل موینه بفروخته بود

شمع با نسبت پیراهن زرکش دیشب

چون بدیدم نظرش بالک دلسوخته بود

خوانده‌ام گفته قاری همه اوصاف لباس

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷ - شیخ سعدی فرمایددنیی آن قدر ندارد که براو رشک برند
  2. شمارهٔ ۵۸ - مولانا جمال الدین فرمایدمژده ای آرام دل کآرام جانها میرسد
  3. شمارهٔ ۵۹ - شیخ سعدی فرمایدباد آمد و بوی عنبر آورد
  4. شمارهٔ ۶۰ - خواجه حافظ فرمایددلم جز مهر مهرویان طریق در نمیکیرد
  5. شمارهٔ ۶۱ - مولانا حافظ فرمایدآنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنند
  6. شمارهٔ ۶۲ - مولانای رومی فرمایدنگارا مردگان از جان چه دانند
  7. شمارهٔ ۶۳ - شیخ سعدی فرمایددوش بی روی تو آتش بسرم بر میشد
  8. شمارهٔ ۶۴ - مولانا حافظ فرمایدآنکه رخسار ترا رنگ گل نسرین داد
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.