پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶ - خواجه حافظ فرماید

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

در جواب او

سالها تا رتنم تافته کمخا بود

دل چون پرمگس شیفته والا بود

پیش ازان روز که والا شود آب سرسنگ

مهر او همچو خشیشی بدل خارا بود

قد سنجاب برویش زده اطلس دیدم

همچو آبی که درو رو زصفا پیدا بود

صوفی صوف مرا در حق پشمین شلوار

رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود

بنهایت نرسانید بدایات قماش

گرچه گز درره او پیک قدم فرسا بود

دکمه میگشت چو پرگار به پیرامن جیب

و ندران دایره سرگشته پا بر جا بود

صنمی دی نمودست مرا والائی

کز لطافت همه کالاش ازان پیدا بود

از جهان رفت و کفن نیز بروزیش نشد

انکه او منکر اوصاف لباس ما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ - خواجه حافظ فرمایدکی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  2. شمارهٔ ۳۹ - خواجه حافظ فرمایدواعظان کین جلوه بر محراب و منبر می‌کنند
  3. شمارهٔ ۴۰ - مولانا ظهیر الدین فاریابی فرمایددوش چون زلف شب بشانه زدند
  4. شمارهٔ ۴۱ - خواجه صدر الدین جوهری فرمایددعوی حسن برخسار تومه کرد نکرد
  5. شمارهٔ ۴۲ - خواجه حافظ فرمایدگوهر مخزن اسرار همانست که بود
  6. شمارهٔ ۴۳ - امینی فرمایدگره زطره عنبرفشان کشید و گشاد
  7. شمارهٔ ۴۴ - خواجه حافظ فرمایدرسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  8. شمارهٔ ۴۵ - خواجه حافظ فرمایدتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.