پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

نمودی لطف پیشم آمدی کردی ستم رفتی

رسیدی بی‌خودم کردی به خود تا آمدم رفتی

طبیب دردمندانی ولی از بس که بی‌دردی

مرا در کنج غم بگذاشتی با صد الم رفتی

تو آتش‌پاره من شمع بودم زنده با وصلت

دریغا سوختی آخر مرا سر تا قدم رفتی

رهاندی از غم رسوایی و سرگشتگی ما را

نکو رفتی که کردی بسته زنجیر غم رفتی

ترا ای اشک خونین هیچ قدری نیست در کویش

فتادی از نظر از بس که آنجا دم به دم رفتی

دلا خواهی پریشان ساخت روز و روزگارم را

خطا کردی سوی آن گیسوان خم به خم رفتی

گلی بردی فضولی تحفه حوران بهشتی را

نکو رفتی کزین گلشن به داغ آن صنم رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴به یاد خاک درش گرچه ای سرشک دویدی
  2. شمارهٔ ۳۹۵ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی
  3. شمارهٔ ۳۹۶دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی
  4. شمارهٔ ۳۹۷در کبودی فلک چون مه من نیست مهی
  5. شمارهٔ ۳۹۸نمود در دلم از آتش درون شرری
  6. شمارهٔ ۳۹۹مه من بی خبر از حال دل شیدایی
  7. شمارهٔ ۴۰۰نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیمایی
  8. شمارهٔ ۴۰۱رحمی باسیران شب تار نداری
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.