پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیمایی

رفیقی با تو می باید نداری تاب تنهایی

شدم رسوا برافکن برده از رخسار عالم را

بخود مشغول کن یکدم نجاتم ده ز رسوایی

رخت را تا ندیدم از تو نامد صد بلا بر من

نمی دانم بنالم از تو یا از نور بینایی

ز پا افتاده ام وز سرگذشتم در ره عشقت

مسلم گشت بر من رسم و راه بی سر و پایی

از آنم دل نشد جایی مقید ماند سرگردان

که من هر جا که دیدم دل ربایی بود هر جایی

نه چون رویت گلی بشگفت در گلزار محبوبی

نه چون قدت نهالی زد سر از بستان رعنایی

فضولی چند در بند ریا باشی بحمدالله

که ترک دین و دل کردی نهادی سر به شیدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی
  2. شمارهٔ ۴۰۳مراست هر طرف از سیل اشک دریایی
  3. شمارهٔ ۴۰۴از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی
  4. شمارهٔ ۴۰۵چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی
  5. شمارهٔ ۴۰۶هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنی
  6. شمارهٔ ۴۰۷چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی
  7. شمارهٔ ۴۰۸بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی
  8. شمارهٔ ۴۰۹نپرسد از من بی کس درین دیار کسی
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.