پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم می‌زنی

کشته گردد عالمی تا چشم بر هم می‌زنی

نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگین‌دلی

بر وفاداران خود سنگ جفا کم می‌زنی

دانه در دام بهر صید مرغی می‌نهی

یا به قصد دل گره بر زلف پرخم می‌زنی

این که داری در غمش ای دل صدای گریه نیست

خنده بر غفلت دل‌های بی‌غم می‌زنی

ای که در سر ذوق جام وصل داری نیست دور

گر ز مستی سنگ رد بر ساغر جم می‌زنی

شمع شام فرقتم بگذار تا سوزم رفیق

می‌کشم خود را اگر از منع من دم می‌زنی

برگزیدی از همه عالم فضولی فقر را

دولتی داری که استغنا به عالم می‌زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹ای دل ز خویش بگذر گر میل یار داری
  2. شمارهٔ ۳۹۰از پری رویان بدل بردن همین مایل تویی
  3. شمارهٔ ۳۹۱چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آرایی
  4. شمارهٔ ۳۹۲نمودی لطف پیشم آمدی کردی ستم رفتی
  5. شمارهٔ ۳۹۳بی غرض در هستیم آتش نزد شوق گلی
  6. شمارهٔ ۳۹۴به یاد خاک درش گرچه ای سرشک دویدی
  7. شمارهٔ ۳۹۵ما چه کردیم چه گفتیم چه دیدی چه شنیدی
  8. شمارهٔ ۳۹۶دلا آن به که چون با خوب رویان همنشین باشی
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.