پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم

غم نداریم اگر بیش و گر کم داریم

نیست یک دم که غمت همدمی ما نکند

همه دم خاطر شاد و دل خرم داریم

غم عشق است که دل را فرحی می بخشد

فرحی در دل ما هست که این غم داریم

شب غم را نتوان یافت به از ما شمعی

که دل سوخته و دیده پر نم داریم

گرد خاک رهت از دیده ما می شوید

ناله دم بدم از اشک دمادم داریم

باد پاینده غم زلف سیاهت که ازوست

اختلاطی که من و عشق تو با هم داریم

شاد ازانست درین دور فضولی دل ما

که غمی در دل ازان گیسوی پرخم داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برم
  2. شمارهٔ ۳۰۲از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۰۳نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
  4. شمارهٔ ۳۰۴روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
  5. شمارهٔ ۳۰۵دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
  6. شمارهٔ ۳۰۶بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
  7. شمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنم
  8. شمارهٔ ۳۰۸از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.