پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم

بکه گویم غم دل آه چه سازم چه کنم

می کنم ناله چو بر زلف گره می بندی

می کند کوتهی عمر درازم چه کنم

بودم از قید جنون رسته نمودی سر زلف

بست تقدیر بدان سلسله بازم چه کنم

من که شمع شب هجرم همه شب تا بسحر

نکنم گریه نسوزم نگدازم چه کنم

من بی کس بکه گویم غم خورشید و شان

نیست جز سایه کسی محرم رازم چه کنم

من بخود مایل خوبان جفا پیشه نیم

می ربایند بصد عشوه و نازم چه کنم

می کنی منع فضولی که دگر عشق مباز

عشقبازی نکنم عشق نبازم چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰می روم زین شهر و در دل مهر ماهی می برم
  2. شمارهٔ ۳۰۱می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برم
  3. شمارهٔ ۳۰۲از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۳۰۳نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
  5. شمارهٔ ۳۰۴روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
  6. شمارهٔ ۳۰۵دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
  7. شمارهٔ ۳۰۶بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
  8. شمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.