پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

شه محبتم و ملک غم بلاد منست

عمارت جگر از شعله عدل و داد منست

جهان دردم و کنعانیان نیند آگه

که نور دیده یعقوب در سواد منست

درین چمن چو ببینی گیاه تشنه‌لبی

ز شعله آب دهش کان گل مراد منست

خزان گلشن خویشم ولیک عالم را

بهارم و نفس روح قدس باد منست

جگر به تحفه فرستم به خلد همره آه

از آن شرار که در دوزخ نهاد منست

ز دود و اخگر باشد کلاه و نعلینم

به راه گرم‌روان شعله اوستاد منست

ز رشک رانده‌ام از یاد خود فصیحی را

چو جلوه‌گاه تمنای دوست یاد منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷گستاخی نظاره ما جرم جنونست
  2. شمارهٔ ۴۸نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست
  3. شمارهٔ ۴۹آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست
  4. شمارهٔ ۵۰در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیست
  5. شمارهٔ ۵۱آتش به از گلی‌ست کش آسیب خار نیست
  6. شمارهٔ ۵۲آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست
  7. شمارهٔ ۵۳نافه چو طره غالیه بار تو نیست
  8. شمارهٔ ۵۴نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.