پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست

از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی

کآنجا همه گر بید بود بی‌ثمری نیست

بر بام و در دوست تجلی نفشاندند

گویا که درین کوچه پریشان‌نظری نیست

گویند که بیگانه پرست است غم دوست

صد شکر که بیگانه‌تر از ما دگری نیست

روزی که در گنج کرم باز کند حسن

سرمایه ما هیچ بجز چشم تری نیست

لخت دلم از دیده کند سوی تو پرواز

مشتاق ترا شوق کم از بال و پری نیست

گر لذت داغ جگر اینست فصیحی

صد حیف که بر هر سر مویم جگری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت
  2. شمارهٔ ۵۷دی قاصد یار آمد و مژگان‌تری داشت
  3. شمارهٔ ۵۸نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت
  4. شمارهٔ ۵۹از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
  5. شمارهٔ ۶۰از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت
  6. شمارهٔ ۶۱شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت
  7. شمارهٔ ۶۲دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفت
  8. شمارهٔ ۶۳از عافیت طراوات گلزار کس مباد
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.