پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

دی قاصد یار آمد و مژگان‌تری داشت

از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت

عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت

پنداشت که این تخم که می‌کاشت بری داشت

آن بود دل جمع که از دست بتان بود

صد پاره و هر پاره او را دگری داشت

زآن پیش که تازی فرس ناز به میدان

با حلقه فتراک تو این کشته سری داشت

غم‌نامه من بین چه کنی قصه یعقوب

او نیز چو من داغ فراق پسری داشت

پایان شب محنت من صبح اجل بود

بس طرفه شبی بود و قیامت سحری داشت

شد جزم به عزم سفر عشق فصیحی

هر چند که در هر قدم آن ره خطری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
  2. شمارهٔ ۶۰از فیض گریه‌ام مژه نشو و نما گرفت
  3. شمارهٔ ۶۱شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت
  4. شمارهٔ ۶۲دوش غم بر گریه‌های زخم ما خندید و رفت
  5. شمارهٔ ۶۳از عافیت طراوات گلزار کس مباد
  6. شمارهٔ ۶۴شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد
  7. شمارهٔ ۶۵هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد
  8. شمارهٔ ۶۶غم عشقت به عالم در نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.