پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست

گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست

لاف چمن‌آرایی غم بلبل ما را

بی‌ناله به تن گر همه یک موست حرامست

نظاره هر دیده که پرورده به خون نیست

ز آن دیده تماشای رخ دوست حرامست

بر شیفته تابش خورشید محبت

گر سایه آن قامت دلجوست حرامست

پیمان‌شکنان را سر ما نیست که بر ما

گر خود شکن طره گیسوست حرامست

کو دیر که در صومعه زشت‌پرستان

دیدیم هر آن جنس که نیکوست حرامست

با دوست به یک پوست نگنجیم فصیحی

وین طرفه که بی دوست به تن پوست حرامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳برون شدن ز دلم درد را چه امکانست
  2. شمارهٔ ۴۴چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
  3. شمارهٔ ۴۵شه محبتم و ملک غم بلاد منست
  4. شمارهٔ ۴۶من آن صیدم که صیادم جنونست
  5. شمارهٔ ۴۷گستاخی نظاره ما جرم جنونست
  6. شمارهٔ ۴۸نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست
  7. شمارهٔ ۴۹آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست
  8. شمارهٔ ۵۰در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.