پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست

چون موج غصه بر سر دریای خون نشست

می‌گفت غم چو ناله لب شعله می‌فشاند

کاین نغمه در مصیبت صد ارغنون نشست

عقلم به باغ خویش گل خرمی ندید

چون شعله رفت و در دل داغ جنون نشست

خون می‌گریست عشق که دل در جهان نماند

چون زخم تیشه در جگر بیستون نشست

از بهر بخت خویش فصیحی هزار بار

فالی زدیم قرعه ولی واژگون نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست
  2. شمارهٔ ۴۲بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست
  3. شمارهٔ ۴۳برون شدن ز دلم درد را چه امکانست
  4. شمارهٔ ۴۴چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
  5. شمارهٔ ۴۵شه محبتم و ملک غم بلاد منست
  6. شمارهٔ ۴۶من آن صیدم که صیادم جنونست
  7. شمارهٔ ۴۷گستاخی نظاره ما جرم جنونست
  8. شمارهٔ ۴۸نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.