پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید

که شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید

برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا

کسی که لاله این باغ شد نکو فهمید

کند چو دایره سر در سجود پا فرموش

کسی که قیمت یک گام جست و جو فهمید

چنان به دور تو رسوای خاص و عام شدیم

که راز باده ما ساغر و سبو فهمید

غریب وادی ایمن چرا ز رشک نسوخت

که دود شعله درین دیر گفتگو فهمید

نخست حرف فصیحی ز درس ما اینست

که هر که هیچ نفهمید جمله او فهمید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶ای دل نشاط صرف کن و غم نگاه دار
  2. شمارهٔ ۱۲۷تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر
  3. شمارهٔ ۱۲۸گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر
  4. شمارهٔ ۱۲۹گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز
  5. شمارهٔ ۱۳۰چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز
  6. شمارهٔ ۱۳۱هرگز مباش آتش سوزان سپند باش
  7. شمارهٔ ۱۳۲تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش
  8. شمارهٔ ۱۳۳من که افسرده‌ترم از نفس مرغ خموش
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.