پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۵ - غم عشق

در آب و گل مرا مهری عجین است

به کنج دل هم عشقت دفین است

تغافل تا به کی از حال زارم

بتا رسم وفاداری نه این است

گرم سر بر سر زانو گذاری

سرم از فخر بر عرش برین است

مگر رحمی کند بر دردمندی

خداوندی که رب العالمین است

کمان ابروان و تیر مژگان

به صید دل مرا اندر کمین است

به رخسار تو آن زلف سمن سا

شب و روزی به یکدیگر قرین است

مدام از دست گردون شیخ دلخون

به کنج درد و غم خلوت نشین است

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۷ - بهره احرارگذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
  2. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
  3. شمارهٔ ۱۹ - کوی یارای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
  4. شمارهٔ ۲۰ - شب هجرانمگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد
  5. شمارهٔ ۲۱ - یار یکدلهاز تو مرا ای نگار پس گله باشد
  6. شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشقکه گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
  7. شمارهٔ ۲۳ - طالع سعدیکی از وصل جانان بهره ور شد
  8. شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارمغمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.