پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیست

دلبرا ناز تو بر ما عار نیست

نیم جو پر خاطر ما بار نیست

گر تو ما را می نخواهی گو مخواه

جان به قربان تو قحط یار نیست

با که گویم با تو گوید یک سخن

وه که یک کین محرم اسرار نیست

آشنا بودی شدی بیگانه خو

خاطرت جز مایل اغیار نیست

عاقبت گردی پشیمان زین روش

این سخن را جای هیچ انکار نیست

طعن ارباب عنادم می کشد

ورنه جورت این همه دشوار نیست

راست خواهی نیکوان دیوانه اند

یک پری رخ عاقل و هشیار نیست

این حکایت گشت روشن همچو روز

شد محقق شاهدی در کار نیست

ورنه کی عیسی گذارد خر خرد

با که گویم‌‌ یار برخوردار نیست

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
  2. شمارهٔ ۱۹ - کوی یارای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
  3. شمارهٔ ۲۰ - شب هجرانمگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد
  4. شمارهٔ ۲۱ - یار یکدلهاز تو مرا ای نگار پس گله باشد
  5. شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشقکه گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
  6. شمارهٔ ۲۳ - طالع سعدیکی از وصل جانان بهره ور شد
  7. شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارمغمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد
  8. شمارهٔ ۲۵ - جهان عنبرین بوبه یک جرعه مرا دیوانه کردند
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.