پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۲۳ - طالع سعد

یکی از وصل جانان بهره ور شد

یکی از اشک و غم خون در جگر شد

یکی از خون دل پرورد نخلی

دگر برخورد از او چون با ثمر شد

بگردد طالعم شاید شود سعد

کنون مشکل که نحس مستمر شد

چه خواهی چرخ از این آشفته حالم

که از زلف سیاهش تیره تر شد

بتا برگو خطا از ما چه دیدی؟

که میل خاطرت سوی دگر شد

چو شب بگرفت زلفت خصم در دست

به جانم هر سر مو نیشتر شد

نه پنداری که مهرت کم شد از دل

نگردد کم و لیکن بیشتر شد

دو دستش غل شود در گردن مرگ

اگر با آن میان دست و کمر شد

یکی را خلعت شادی به بر در

یکی از هجر جانان خون جگر شد

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۲۵ - جهان عنبرین بوبه یک جرعه مرا دیوانه کردند
  2. شمارهٔ ۲۶ - نگار سنگین دلصفحهٔ رخسار او که مه خجل می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۷ - سرنوشتعجب مدار فتادم اگر به ملک فنود
  4. شمارهٔ ۲۸ - دامن همتای صنم دانی شب هجران چه بر ما می‌رود؟
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.