پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارم

غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد

کهن نگشته حدیثی، حدیث تازه تر آمد

شبان تیره امیدم بدی به صبح سعادت

ببین که صبح مرادم، ز شام تیره تر آمد

به هر کجا که روم قسمتم بلاست چه سازم؟

که دور چرخ به جانم عدوی کینه ور آمد

ز خوان دهر حریفان همه به عیش و تنعم

مرا همی دل بریان نصیب با خطر آمد

خبر دهید به مرغان هم ترانهٔ گلشن

که طایری ز شما از جفا شکسته پر آمد

بسوزد اختر بختم که دایم از اثر او

سپهر شوم به جانم عدوی کینه ور آمد

ز یار شکوه ندارم که جان فدای وفایش

هر آنچه بر سرم آمد ز چرخ بد سیَر آمد

جدا نشد زکمان فلک به کینه خدنگی

جز آنکه سینهٔ مجروح و خسته ام سپر آمد

کجایی ای بت خوبان که دور از آن‌ رخ زیبا

شب فراق سرشکم ز پای تا کمر آمد

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۲۶ - نگار سنگین دلصفحهٔ رخسار او که مه خجل می‌کند
  2. شمارهٔ ۲۷ - سرنوشتعجب مدار فتادم اگر به ملک فنود
  3. شمارهٔ ۲۸ - دامن همتای صنم دانی شب هجران چه بر ما می‌رود؟
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.