پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۲۰ - شب هجران

مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد

که گیاه ناامیدی زگلم دمیده باشد

ز صباح حشر ترسد مگر آن گناهکاری

که شب دراز هجران صنمی ندیده باشد

مکن ای صبا مشوش سر زلف آن پری را

بگذار خاطر ما دمی آرمیده باشد

دل من ز دیده بیرون به هوای زلف او شد

نتوان گرفت مرغی که قفس پریده باشد

نکند سلامت آن کس من زار ناتوان را

که به عمر خار عشقش به جگر خلیده باشد

به ره وفا و مهرت همه راست رو چو تیرم

به قدم مبین که از غم چو کمان خمیده باشد

به حیات جاودانی نرسم مگر زمانی

که سرم به راه عشقش و ز تنم بریده باشد

گلهٔ شب فراقش به نسیم صبح کردم

نه عجب که شرح حالم ز صبا شنیده باشد

به خدا که شیخ در سر همگی خمار دارد

چه شود ز جام وصلت قدحی کشیده باشد

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشقکه گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
  2. شمارهٔ ۲۳ - طالع سعدیکی از وصل جانان بهره ور شد
  3. شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارمغمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد
  4. شمارهٔ ۲۵ - جهان عنبرین بوبه یک جرعه مرا دیوانه کردند
  5. شمارهٔ ۲۶ - نگار سنگین دلصفحهٔ رخسار او که مه خجل می‌کند
  6. شمارهٔ ۲۷ - سرنوشتعجب مدار فتادم اگر به ملک فنود
  7. شمارهٔ ۲۸ - دامن همتای صنم دانی شب هجران چه بر ما می‌رود؟
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.