پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غم

به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد

بود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد

همه شب دو دست دعای من، سوی آسمان که ز لطف حق

مگر این شبان فراق راه ز پی دعا سحری رسد

نه ز یار پیک بشارتی نه به عهد وصل اشارتی

نه ز مهر کلک و کتابتی، به فتاده از نظری رسد

بروای فلک که شوی نگون ز تو داد طالع واژگون

که غمی نرفته ز دل برون ، غم و درد تازه تری رسد

نه به کلبه ام ز تو تابشی، سوی عاشقان نه خرامشی

چه زمان بود که نوازشی، به گدای دربدری رسد

صنما نهال قد تو راه به زمین سینه نشانده ام

کنم آبیاریش از مژه که از این شجر ثمری رسد

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۲۰ - شب هجرانمگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد
  2. شمارهٔ ۲۱ - یار یکدلهاز تو مرا ای نگار پس گله باشد
  3. شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشقکه گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
  4. شمارهٔ ۲۳ - طالع سعدیکی از وصل جانان بهره ور شد
  5. شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارمغمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمد
  6. شمارهٔ ۲۵ - جهان عنبرین بوبه یک جرعه مرا دیوانه کردند
  7. شمارهٔ ۲۶ - نگار سنگین دلصفحهٔ رخسار او که مه خجل می‌کند
  8. شمارهٔ ۲۷ - سرنوشتعجب مدار فتادم اگر به ملک فنود
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.