پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکین

آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است

من چو فرهادم و او خسرو شیرین من است

صنما سرو قدا ماه رخا لعل لبا

چشم شهلای تو غارتگر آیین من است

طرفه حالی است که من سوخته ی عشق و هنوز

ناصح بی خبر اندر پی تسکین من است

بعد از اینم گله از محنت تنهایی نیست

در شب هجر اجل بر سر بالین من است

رشته ی سبحه تو را زلف پر از چین ما را

همه دانند که این دین تو آن دین من است

برو ای شیخ و زمینای نشاطم بگذر

نوش این باده دوای دل مسکین من است

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیستدلبرا ناز تو بر ما عار نیست
  2. شمارهٔ ۱۷ - بهره احرارگذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
  3. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
  4. شمارهٔ ۱۹ - کوی یارای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
  5. شمارهٔ ۲۰ - شب هجرانمگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد
  6. شمارهٔ ۲۱ - یار یکدلهاز تو مرا ای نگار پس گله باشد
  7. شمارهٔ ۲۲ - طبيب عشقکه گفت عاشق زارت ز غم شکیبا شد
  8. شمارهٔ ۲۳ - طالع سعدیکی از وصل جانان بهره ور شد
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.