پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست

وز آب دیده کلبه ی ویرانه پر شدست

چندان بنرگس تو نظر باختم که باز

چشم ودلم ز عشوه ی مستانه پر شدست

عاشق چگونه یک نفس آشنا زند

چون مجلس از حکایت بیگانه پر شدست

چون ذره عاشقان نگرانند، شمع من

رخساره برفروز که پروانه پر شدست

شبها بزخم تیغ نرفتم ز کوی تو

امروز چاره نیست که پیمانه پر شدست

از بسکه جاودان تو بردند عقل و دین

روی زمین ز مردم دیوانه پر شدست

این حال کس نیافت فغانی مگر بخواب

مستی مکن که شهر ز افسانه پر شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  2. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  4. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  5. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  6. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  7. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  8. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.