پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست

در آب و آتشم می‌افگنی باز این چه انگیزست

نداری تاب درد من برون آی از دل تنگم

درین محنت‌سرا منشین که بس جای بلاخیزست

مرا پروانهٔ خود خوانده‌ای طعنم مزن چندین

زبان تیزی چه حاجت شمع من چون آتشم تیزست

چه حاصل چاره سازی چون بعاشق در نمی آیی

چه سود از آشنایی چون دلت بیگانه آمیزست

من بد روز بهبودی ندارم ورنه از بویت

صبا عنبرفشان گشت و نسیم صبح گلبیزست

مسیحا خسته گردد گر تو از دستش کشی دامن

من دیوانه را از ناز کشتی این چه پرهیزست

همه چیز تو محبوبانه و عاشق کشست اما

قیامت در قبای چست و تک بند دلاویزست

من و جولانگه شیرین سواران بگذر ای ناصح

ز سامان باز ماند هر که خاک راه شبدیزست

فغانی در وطن هر دم گلی از گلشنی دارد

ولی مرغ دلش در صحبت یاران تبریزست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
  2. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  4. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  5. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  6. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  7. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  8. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.