پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست

زهرست در دهان و لبم در تبسمست

بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر

رحمی، به دل درآی که جای ترحمست

سیاره ی زبون چکند فتنه مهر تست

در کار من گره نه از افلاک و انجمست

دانم حلاوت سخن پند گو ولی

آفت زبان ساقی شیرین تکلمست

خون می چکد ز اطلس سیما بی سپهر

بس رنگ بوالعجب که درین نیلگون حمست

با هر که تاختی سر و جان باخت در رهت

رخش ترا چه خون که نه در کاسه ی سمست

از هیچ رو نبرد فغانی رهی بدوست

خضر رهش شوید که در کار خود گمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸آتشکده دلی که درو منزل تو نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۹ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است
  3. شمارهٔ ۱۱۰ترک من جانب صحرا پی نخجیر شدست
  4. شمارهٔ ۱۱۱تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
  5. شمارهٔ ۱۱۲دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
  6. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  7. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  8. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.