پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست

ملزم شویم گر نظرت در شکست ماست

گردون که صبح و شام می از جام زر دهد

محتاج جرعه یی ز شراب الست ماست

هرچند ما گدا و بود مدعی غنی

چون بنگری هنوز نگاهش بدست ماست

آب حیات خواه که اینجا نزاع نیست

ور هست نیستی ز تمنای پست ماست

ساقی مدام باده باندازه می دهد

این بیخودی گناه دل زود مست ماست

در خاکدان دهر فغانی مکن قرار

زینجا فرارجو که نه جای نشست ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
  2. شمارهٔ ۱۱۴باز نقاش خزان طرح دگرگون زده است
  3. شمارهٔ ۱۱۵سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست
  4. شمارهٔ ۱۱۶آه کان ابروکمان چشم سیاه از ناز بست
  5. شمارهٔ ۱۱۷ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
  6. شمارهٔ ۱۱۸آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست
  7. شمارهٔ ۱۱۹نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
  8. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.