پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست

نیسان دهان غنچه به مشک و گلاب شست

صبحست، می بنوش که گردون به اشک گرم

از بهر جرعه‌ای قدح آفتاب شست

گو همچو برگ لاله ز برق فنا بسوز

گل چون کتان خود به شب ماهتاب شست

در آتشم ز دختر رز کاین حریف‌سوز

عالم خراب کرد چو دست از خضاب شست

از می خراب گشته دل ابتر منست

دیوانه‌ای که لوح شکست و کتاب شست

خوش باد وقت آنکه سبو بر سرم شکست

وین دلق خونفشان ز نشان شراب شست

از داغ‌های تازه برافراخت صد علم

پشمینه‌ام که عشق به هفتاد آب شست

بس رند جامه‌سوز که در مجلس شراب

آلوده ساخت خرقه ولی با شراب شست

در خاک و خون نشاند فغانی دل خراب

تا دست از متاع جهان خراب شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ما را ز نوبهار گل روی او بس است
  2. شمارهٔ ۱۲۱دمی که آن گل خندان به قصد خون منست
  3. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  4. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
  5. شمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
  6. شمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
  7. شمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست
  8. شمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.